فرياد مي زندُ سر ِ من درد مي كند اين روز ها تمام ِ تنم درد مي كند من خسته ام از اين كه ندارم تورا،ولي اين دختـرك به خاطـر ِتو، صـبر مي كند هي سعي ميكنم كه نفهمي مرا چقدر زخـــم ِ زبان ِ مـــردمكان تــلخ مي كند "او وصله ي تن ما نيست!" مي فهمي؟؟ خشمي كه صــورت ِ مرا ســـرخ مي كند او فـــكر مي كند كه شــايد نديدنت..... عشق ِ تو را ته ِ دل ِ من سرد مي كند من باورم نشد ولي قاطعانه گفت: " او عاقبت،روزي تو را ترك ميكند!" عشق از نگاه ِ او گناه است و دخترش... از اين كه زنده ام پدرم شرم مي كند! من مي نويسم از تو و از عشقمان و از... تنها همين سه نقطه مرا درك مي كند تنها به جرم ِ اين كه تو را دوست دارمت اوقـــات من و خودش، تــلخ مي كـند در گوش ِ من آيينه رازي گفـــت: "اين غصه ها آخر مرا پير مي كند!" *خوشحال ميشم كمكم كنين براي اين شعر اسمي مناسب پيدا كنم.... *-و منتظر دعاهايتان هستم....
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت
18:55 توسط سمیرا| |


